تبليغاتX
بارون بارید
بارون بارید

http://www.dsn.bia2music139.com/1390/10%20Dey/4872/Nadim%20-%20Nagoo%20128.mp3

موزیک بسیار زیبا حتما دانلود کنید

نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن1390ساعت 9:57 توسط |


آرس وبلاگ جدید

www.barfi-baroni.blogfa.com

نوشته شده در یکشنبه 29 آبان1390ساعت 14:25 توسط


نمیدونم چرا این روزها در جواب هرکی از حالم می پرسد......

تا میگم "خوبم"

چشمام خیس میشند............


اره بخند که حالم خنده داره......................

 

این وبلاگ دیگه نوشته ای جدید گذاشته نمیشه

خداحافظ برای همیشه......به همین راحتی.

 

نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان1390ساعت 15:22 توسط


ترسیدی؟ نترس.. آن‌قدرها هم ترسناک نیست اوایلش احساس تنهایی می‌کنی، سیاهی، غم، اندوه... برای آرامش چند لیوان آب می‌نوشی 1..2..3.. با چند آرام‌بخش. بعد کناری می‌نشینی گوشه‌ای خلوت و دنج با چند قطعه عکس و یک موزیک پر از خاطره کم‌کم از گوشه چشمانت آب سرازیر می‌شود نترس نگران نباش احتمالاً به خاطر آب زیادی هست که خورده‌ای..
 روزهای بعد دلتنگ می‍‌شوی... دلتنگ می‌شوی.. هق هق گریه‌ات بلند می‌شود اما نترس ع
ادیست خیلی خیلی عادی
 گوشی‌ات را برای دهمین بار برمی‌داری تا زنگی برنی تا فقط و فقط صدایش را بشوی و لبانش را مجسم کنی موقع گفتن الو و بعد از Reject شدن گوشی‌ات را پرت می‌کنی طرفی نترس عادیست خیلی خیلی عادی
 روزهای بعد درد می‌کشی و بی‌خوابی؛ بی‌حوصله می‌شوی هنوز هم همان گوشه دنج و همان موزیک و همان عکس‌ها که در همین مدت چند بار تکه‌تکه شده‌اند و دوباره بهم وصلشان کردی. درست مثل یک پازل اما پازل زندگیت، قطعه گمشده‌ات.... نترس عادیست خیلی خیلی عادی
 روزهای بعد افسرده می‌شوی. دلگیر و زودرنج اما نترس این خیلی خیلی عادیست
 عادت نمی‌کنی به نبودنش، به ندیدنش، به نشنیدن صدایش
 روزهای بعد دیگر نمی‌خندی؛ دلت می‌خواهد واقعا بفهمی او در چه حالیست.....
 نگران نباش به خودت رجوع کن روزی که در چشمهایم نگاه کردی و گفتی برو؛ دلم در گرو دیگریست چه حسی داشتی؟
 اصلا نترس این خیلی خیلی عادیست
 تازه شدیم شبیه هم؛ به جمع دلشکستگان خوش آمدی.

----------------------------------------------------------
خیلی سختــــه با " بغض "بنویســــی , با " خـــنده " بخونن!!
نوشته شده در دوشنبه 16 آبان1390ساعت 13:1 توسط


میدونم تو یه وقتایی به وبلاگم سر میزنی نوشته هامو میخونی

میدونم دوباره خاطره با من بودن تو دلت زنده میشه ..........میدونم وقتی که  میای

 اینجا اعصابت خورد میشه.پس نیا....

 تا به حال از خودت سوال کردی مگه اون چی کار کرده بود؟

هر طوری بود پات وایستادم ولی یه نامرد روزگار در اومدم آخه برا چی هان

پرسیدی از خودت چرا جوابش رو ندادی؟

اعصابت خورد شد نه؟؟؟؟؟

پس اینجا دیگه نیا چون خیلی تنهام ممکنه توام تنها شی.....

برو بیرون من اینجا خیلی تنهام. ...................

برو بیرون من نامردم تو هم ممکنه نامردشی

برو بیرون از اینجا....

من دیگه نیستم همینو میخواستی بگم؟؟؟؟

GH

نوشته شده در جمعه 13 آبان1390ساعت 13:31 توسط


حالا که رفته ساعتها به این می اندیشم که چرا زنده ام هنوز؟مگه نگفته بودم که بی تو میمیرم؟

شاید خدا یادش رفته که منو بکشه یا تو قراره برگردی؟


اگه اون برای تو ساخته شده من برای تو خراب شدم


امروز بهترین ساعتم رو شکستم چون لحظه های بی تو بودن رو به رخم میکشید


به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا"شکسته ام ولی برو بریده ام ولی بیا"چه عاشقانه زیستم چه عاشقانه گریستم "چه ساده با تو بودمو چه ساده بی تو نیستم


ما به کسانی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم ما گریه میکنیم برای  کسانی که

به فکرمون نیستن و ما به فکر کسانی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمیکنند


میشود دوستت نداشت .........................نمیدونم .............لجم که بگیره از دستت نهایتش اینه که وبلاگم رو پر از فحش های عاشقونه میکنم



نوشته شده در جمعه 13 آبان1390ساعت 13:18 توسط


قبلنا میگفتم اگه یه روزی اونو با غریبه ببینم دنیارو به آتیش میکشم

ولی الان برا پیدا کردنش یه چوب کبریتم هدر نمیدم


گفت : می خواهم برات یه یادگاری بنویسم ، گفتم : کجا ؟ گفت : رو قلبت ، گفتم مگه میتونی ؟ گفت : آره سخت نیست آسونه ، گفتم باشه ، بنویس تا همیشه یادگاری بمونه ، یه خنجر برداشت ......... گفتم بنویس دیگه چرا معطلی ، خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت دوست دارم دیوونه ، اون رفته خیلی وقته ، کجا ؟ نمیدونم ، اما هنوزم زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده ، دوست دارم دیوونه

به خاطر خاطراتم ماندم برای رویاهایش رفت
همیشه سکوتم به معنی پیروزی تو نیست گاهی سکوت میکنم تا بفهمی چه بی صدا باختی

حضورش معجزه نبود نبودش فاجعه هم نیست



                                               برا سالها بعد نوشتم
 
نوشته شده در شنبه 30 مهر1390ساعت 19:27 توسط



من مردم این روزا یه جورایی تو اون دنیام و وقتی عصبی میشم وایمیسم تو رو شما

مثل روزایی که بهم دروغ میگفتی با چشات تا آخرین باری که دیدمت دم دانشگاه

من هنوز یادمه تورو می دیدم دم کتابخونه ورقه کتابا خیس بود اون اشک چشام بودش

من همه ی ناراحتیام بود از دل آرومت

 

چون می دونستم زندگیم بی تو هر دقه کابوسه

هر وقت که به نیلوفرآبی  نگاه میکنم
یاد تو می افتم عزیزم میدونی؟
هنوزم خراب اون شبام

نوشته شده در پنجشنبه 28 مهر1390ساعت 13:25 توسط


وقتی باران می بارد با همین قلب عاشق ، بدون هیچ چتر و سرپناهی در زیر آن قدم میزنم.
وقتی باران می بارد یاد و خاطرات در کنار تو بودن در دلم زنده می شود.
باران را دوست دارم زیرا تو را در آن لحظه حس میکنم.
عاشق بارانم ، زیرا عاشق قلب مهربان تو هستم.
وقتی باران می آید ، احساس میکنم در کنارمی.
احساس میکنم دستان گرمت درون دستهای من است و با هم قدم میزنیم در زیر قطره های مهربان باران.
صدای رعد آسمان مرا به یاد آن لحظه می اندازد که با فریاد به تو میگفتم دوستت دارم عزیزم.
بیا تا دوباره لحظه های بارانی را با حضور در کنار هم عاشقانه کنیم.
بیا تا مثل باران شویم ، همان بارانی که عاشقانه بر روی درختان می بارد و آنها را تازه میکند.
وقتی باران می بارد ، دلم میخواهد تا آخرین قطره اش در زیر آن بمانم.
بمانم و به تو فکر کنم ، به لحظه های زیبای با تو بودن بیندیشم.
باران ببار که دلم هوای یارم را کرده است.
ببار که صدای قطره هایت مرا به یاد درد دلهای عاشقانه با یارم می اندازد.
حضورت مرا یاد حضور یارم در آغوشم می اندازد.
لطافتت مرا به یاد گرمی و لطافت دستان یارم می اندازد.
ببار ای باران …
ببار تا من نیز همراه با تو ببارم.
 بغض آسمان که شکسته شود بغض من نیز همراه با آسمان شکسته خواهد شد.
 بغض دوری از یارم و بغض لحظه هایی که با یارم در زیر باران قدم میزدیم .
ای باران  وقتی میباری دیگر سردی آن قطره هایت  را احساس نمیکنم ، در آن زمان گرمی دستهایی را احساس میکنم که یک روز دستهای سرد مرا گرفته بود و در زیر قطره هایت قدم میزدیم.
ای باران قطره های تو به پاکی اشکهای یارم هستند ببار تا لحظه ای اشکهای یارم را بر روی گونه ام احساس کنم.
ببار ببار ببار ، با آن قطره هایت بر گونه های من ببار ، و گونه های خیس مرا خیستر کن.
ببار تا شاید من در زیر قطره هایت و این آسمان غم گرفته به خوابی روم تا شاید در آن خواب حضور یارم را در کنارم احساس کنم


نوشته شده در چهارشنبه 27 مهر1390ساعت 17:52 توسط


خدایا دل مرا آنقدر صاف بگردان

تا قبل از پایین آمدن دستم دعایم مستجاب گردد . . .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدا را دوست بدارید

حداقلش این است که یکی را دوست دارید که روزی به او می رسید . .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هرگز کوچیک شدن رو بهانه ی نبخشیدن قرار نده

چون اگه قراربود کسی با بخشیدن کوچیک بشه، خدا اینقدر بزرگ نبود . . .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مثل عصا باش ! هزار بار زمین بخور اما اجازه نده اونی که بهت تکیه داده
حتی یه بار هم زمین بخوره

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نوشته شده در دوشنبه 25 مهر1390ساعت 14:28 توسط



مطالب پيشين
»
»
»
» دل نوشته های یه نامرد
» آهسته بخون کسی نفهمه.........
» حرف
» برای سالها بعد مینویسم آرام بخوان چون آهسته نوشتم
» نیلوفر آبی
» وقتی باران می بارد
» 1

Design By : Pars Skin